X
تبلیغات
رایتل
رازها و دروغ ها
آرشیو
موضوع بندی
جمعه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1386
غیبت کبرای حضرت کلاید

خانمها ، آقایون!

به عرضتون برسونم که: بر خلاف ظواهر کسی منو از خونه ش بیرون ننداخته.

اتفاقا بر عکس، پذیرایی تلما و لوییز وحشتناک فوق العاده بود... اونا دخترای نازنینی هستند و ما ساعتها راجع به امکان عضوگیری مجدد گروهِ تا حالا دو نفره شون بحث و مشاجره کردیم ، سیگار برگ کشیدیم و نسکافه خوردیم.

اونا واقعا دخترای مهمون نوازی اند ، ولی دست آخر به این نتیجه رسیدیم که تلما و لوییز ، « تلما و لوییز» اند و بانی و کلاید ، « بانی و کلاید» .

( اونموقع البته من هنوز از دست سکوت و غیبت های کلاید عصبانی بودم و اصلا قصد نداشتم به استدلالهای مسخره ی من در آوردیشون گوش بدم... چون از نظر من تنها موردی که این وسط باید حلش می کردیم این بود که معین کنیم بهتره اسم « بانی» بین اسمای « تلما» و « لوییز» بیاد، یا اینکه قبل یا بعدشون؟)

به هر حال تو این اوضاع و احوال بودیم که کلاید به م زنگ زد ، حال بابامو پرسید و من باز دلم براش تنگ شد؛ با تلما و لوییز روبوسی کردم و دوباره برگشتم خونه بابام!

البته من قبول دارم اگه کلاید اینجا چندان حرفی نمی زنه ماله اینه که مشغله های زیاد دوران غیبت کبراش بهش اجازه ی این کارا رو نمی ده ( غیبت صغراش چند ماه بیشتر طول نکشید، اونموقع هم مشغله زیاد داشت).

اما خوب، اون گاهی_ به صورت ناشناس_ این ورا یه سری می زنه و وراجی های منو که می بینه ابروهاشو بالا میندازه و پیش خودش می گه:« کاش می شد این دختره رو ادب کرد!»

یه همچین وقتی شاید پیش خودش یه سیگاری دود کنه ( چی! بی اجازه؟!) و بعدش به من زنگ بزنه: « سلام، چطوری؟»

-          خوبم مرسی .

-          چه خبر؟

-          هیچ .

-          چه کارا می کنی؟

-          هیچ چی! تو چی؟

-          منم هیچ چی!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105538


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
Blogroll Me!