X
تبلیغات
رایتل
رازها و دروغ ها
آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1385
در ستایش ادبیات

خوندن دو کتاب در آن واحد گاهی وقتا می تونه واقعا گیج کننده باشه. مثل الان که من دارم کتابای « دربا ره ی مسخ» ناباکوف و « پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند» آلن دوباتن، رو با هم می خونم . توی اولی ناباکوف از " تخیل غیر شخصی و شعف هنرمندانه" به عنوان ابزارهای قابل اعتماد خواندن ادبیات اسم می بره و می گه: " [وقتیکه] ما موقعیت خاصی را در کتاب با شدت تمام احساس می کنیم، چون ما را به یاد اتفاقی می اندازد که برای خودمان یا کسی که می شناسیم پیش آمده است... یا اینکه خود را با شخصیتی در کتاب یکی می پنداریم...این بدترین کاریست که خواننده می تواند بکند". بعد هم اضافه می کنه: " این نوع حقیر، آن نوع تخیلی نیست که من برای خوانندگان آرزومند باشم".

توی کتاب دوم نویسنده از قول پروست می گه: " در واقعیت، هر خواننده ی کتاب در حین خواندن می تواند خواننده ی نفس خودش باشد. اثر نویسنده فقط نوعی ابزار بینایی است که به خواننده داده می شود تا بتواند چیزی را که بدون این کتاب احتمالا هرگز شخصا نمی توانست تجربه کند، ببیند. و این شناخت خواننده از خودش در آنچه کتاب می گوید، شاهدی است بر صداقت آن".

... حالا من وسط این دوتا گیر کردم و احساس می کنم حتما باید تکلیفمو نسبت به یکی از این دو نظر روشن کنم وگرنه... وگرنه؟!

...خوب اعتراف می کنم وقتی آقای ناباکوف رو می خوندم بدجوری احساس ابتذال بهم دست داد چون ، حقیقتش، منم خیلی وقتا طبق سفارش آقای پروست کتاب می خونم ... .

این می تونه به این معنی باشه که: پس پروست هم مبتذله؟ فعلا در این مورد نظر خاصی ندارم. فقط ، اگه از طرفدارای پر و پا قرص پروست هستید و بهتون برخورده، می تونم به روش ناباکوفی کمکتون کنم نظر خود ناباکوف رو به نفع پروست تغییر بدید! می پرسید چطور؟ خیلی ساده ست، اگه اظهارات آقای ناباکوف رو به همون شیوه ی "غیر شخصی" پیشنهادی خودش بخونیم (به عبارت خودمونی تر: به خود نگیریم)، کسی این وسط نه متهم به ابتذال میشه نه به ش بر می خوره!

خودمونیم، ناباکوف واقعا راست می گه وقتی میگه: « ادبیات در آن روز زاده نشد که پسرکی که فریاد می زد گرگ، گرگ، از دره ی نئاندرتالی بیرون دوید و گرگ بزرگ خاکستری رنگی هم سر به دنبالش گذاشته بود؛ ادبیات آن روزی زاده شد که پسرکی فریاد زد گرگ آمد، گرگ آمد و هیچ گرگی پشت سرش نبود. این امر که بالاخره پسرک بیچاره چون خیلی دروغ می گفت خوراک حیوان وحشی واقعی شد کاملا تصادفی است. اما نکته مهم اینجاست، میان آن گرگ علفزار با گرگ آن داستان رابطه ای کم رنگ هست. آن خط رابط، آن منشور رنگ، هنر ادبیات است».


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105538


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
Blogroll Me!