X
تبلیغات
رایتل
رازها و دروغ ها
آرشیو
موضوع بندی
سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386
نثرهایی که شادم کرده اند...

یه کسایی هستند که از نوع نوشتنشون ... از نثرشون، خیلی خوشم میاد. وقتی می خونمشون قلقلکم می دن و شادم می کنن، اونقدر که دوست دارم راجع به ش حرف بزنم، به بقیه هم بگم برن بخونن ببینم همین احساس منو دارن یا نه؟

مثلا وقتی به اینجای « شاه کلید» رسیدم:

" من روزهای اولی که دیده بودمش « شادی خانم» صداش می زدم و بعد فقط « شادی» و اسم فامیلش را بلد نبودم و وقتی هم که یاد گرفتم فقط  «شادی»  صداش می زدم و رفقا هم فقط « شادی» صداش می زدند."

اون قلقلک به اوج خودش رسید. آخه، اول آدم فکر می کنه این خیلی هم طبیعیه که یه نفر خیلی ساده، خیلی بی دردسر اینجوری بنویسه . شاید یکی بگه ما همه اینجوری حرف می زنیم.

... برای من البته مهم نیست مدرس صادقی چند بار این جمله رو خط زده و باز از نو نوشته باشه ، برام مهمه که این معرکه س و اینو می خوام به همه بگم!

 

پ.ن : تصمیم دارم بازم بیشتر راجع به ش بنویسم. شما فعلا اینو به حساب یه پیش درآمد بذارین... تا بعدش منم گیج نشم و حساب کارام از دستم در نره... .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 105538


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
Blogroll Me!